دانشجویان پزشکی 896 یاسوج
..::ورودی 89 خروجی 96::.. (خوش آمدید) 

حواست به دلت هست؟
می دانی گاهی دلها از جنس شیشه اند، نازک اند و شکستنی؟
می دانی آدم ها توی جیبشان سنگ دارند
ناخواسته نزدیکشان که شوی
با تلنگری می شکنند دلت را، با حرکتی، حرفی حدیثی حتی...
بعد هرچه نوازشش کنی
دیگر شبیه روز اولش نمی شود،
مهم نیست بهانه نا مهربانی اش چه باشد،
عمدی باشد یا غیر عمدی،
شکستنی می شکند به تلنگری...
حواست به دلت باشد
آدم ها توی جیبهایشان سنگ دارند انگار...
حتی کسانی که هیچ وقت فکرش را هم نمی کردی......





[ پنجشنبه 4 اردیبهشت1393 ] [ 15:49 ] [ سحر دهقان ]

سقوط از ساختمان 47 طبقه



آلسیدس مورنو به همراه برادرش مشغول شست و شوی شیشه های یک آسمان خراش در نیویورک بودند که ناگهان داربست فرو می ریزد و آنها از  طبقه 47 به کف پیاده رو می افتند. برادر آلسیدس در جا کشته می شود و خود آلسیدس به قدری حالش وخیم بود که پزشکان او را به اتاق عمل منتقل نکردند و در روی تخت بخش اورژانس او را عمل کردند. آلسیدس مورنو سه هفته در کما بود و سرانجام روز عید کریسمس چشم گشود. با توجه به اینکه احتمال زنده ماندن حتی پس از سقوط از طبقه چهارم 50 درصد است ، مورنو واقعا خوش شانس بوده است.

 

زندگی با 11 میله آهنی در بدن


کاترینا بورجس 17 ساله، طی یک سانحه ی رانندگی به قدری مجروح شد  که پزشکان معتقد بودند دیگر هرگز نمی تواند روی پاهای خود بایستد. او در این حادثه دچار شکستگی گردن، ستون فقرات، لگن و پای چپ شد و هر دو ریه او نیز پاره شدند. پزشکان توانستند با 11 میله آهنی و شمار زیادی پیچ و مهره، استخوان های او را به هم وصل کنند تا جوش بخورند. اکنون با گذشت 5 ماه از آن حادثه استخوان ها ی شکسته جوش خورده اند و کاترینا دیگر نیازی به مصرف دارو های مسکن ندارد.

ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
[ دوشنبه 16 دی1392 ] [ 10:49 ] [ سحر دهقان ]


یه سری استاد دانشگاه رو دعوت کردن ( از دانشگاه مهندسی ) به فرودگاه


و اونا رو توی یه هواپیما نشوندن و وقتی درهای هواپیما رو

بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که


" این هواپیما ساخت دانشجوهای شما هست ... !!! "

وقتی اساتید محترم این خبرو شنیدن همه از دم اقدام به فرار کردن !!

همه رفتن به سمت در خروجی جز یه استاد

که خیلی ریلکس نشسته بود ...!!!

پرسیدن : چرا نشستی ؟ نگو که نمیترسی !!!

استاد با خونسردی گفت :

اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای منه ...

که شک دارم پرواز بکنه ... تـــــــــــــــــازه اگـــه روشن شه ...!!!

[ سه شنبه 10 دی1392 ] [ 3:4 ] [ ندا فروغی نژاد ]

 

هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم

و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها

یلدایتان رویایی
روزهایتان پر فروغ،
شبهایتان ستاره باران...

[ شنبه 30 آذر1392 ] [ 20:56 ] [ سحر دهقان ]
سابقه ايرانيان در حمله به پيج هاي فيسبوكي و فحاشي هاي ركيك به شخصيت ها و شركت هاي معروف :

1- پيج ایهار برل، داور بلاروسي، مسابقه كُشتي سعید عبدولی در المپيك [ تا جايي كه ايشون پيج فيسبوكش رو بستن ]

2- پيج فدراسیون جهانی کشتی به ریاست رافائل مارتینتی [ 2شبانه‌روز، صفحه رسمی فیس‌بوک خود را "غیر فعال" کرد]

3- پيج کمیته بین‌المللی المپیک [ بعد از آنكه علی مظاهری دربوكس مقابل خوزه گومز کوبایی "شکست خورد"]

4- پيج ایوان زایتسف ستاره تیم ملی واليبال ایتالیا[تنشي بین او و بازیکنان ایرانی در حین مسابقه رخ " نداده" بود، ايران هم "برنده" بازي شده بود]

5- پیج ناسا [ ايرانيان"شايعه اي دروغين" پخش مي كنند كه ناسا پايان جهان در سال 2013 را تاييد كرده اما بعد از "عدم وقوع" حادثه ...]

6- پیج پپسی [ ايرانيان "شايعه اي دروغين" پخش مي كنند كه اين شركت قصد دارد "آرم" خويش را روي "ماه" بيندازد اما بعد از "عدم وقوع" حادثه... ]

7- پيج لوران فابيوس وزير امور خارجه فرانسه [بعد از آنكه خبرگزاري ها مخابره كردند كه فرانسه در "نشست ژنو"، مانع توافق با ايران شده بود ]

8- پيج ليونن مسي [بعد از قرعه كشي جام جهاني و مشخص شدن همگروهي ايران با آرژانتين]

9- پيج خانم فرناندا لیما [مجری مراسم قرعه‌کشی جام جهاني فوتبال كه پوشش نامناسب ايشان مانع پخش مراسم از تلويزيون ايران شد]

نفر بعدی کیست ؟‌؟‌؟ اين بار در كدام پيج حماسه آفريني خواهيم كرد؟

[ شنبه 16 آذر1392 ] [ 22:40 ] [ حسین ذوالفقاری ]
[ سه شنبه 5 آذر1392 ] [ 16:12 ] [ ندا فروغی نژاد ]

فرستاد يكي از ملائكه اش را بر رويـــــ زمين

فرمانش داد اجابتي كند.....دعايـــــ مرديـــــ شراب خوار را

مستجاب شد دعاي وي

فردايش....

فرستاد همان زيبا فرشته اش را رويــــ زمين

فرمان دادش بشكند ظرف غذايـــــ كودكيـــــ يتيم را

حيران شد فرشته

حكمت كارهايت چيست پروردگار؟


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 30 آبان1392 ] [ 14:54 ] [ آرمینه برزگر ]

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:

در شب معراج، وقتی به آسمان رسیدم، ملكی را دیدم كه هزار دست داشت و در هر دستی

هزار انگشت. آن ملك به كمك دست ها و انگشتانش مشغول حساب كردن و شمارش بود؛

از جبرئیل كه مرا همراهی می كرد پرسیدم:این ملك كیست؟ و چه چیز را حساب می كند؟

جبرئیل گفت: این ملك، موكل به دانه‌های باران است. او محاسبه می كند كه چند قطره باران

از آسمان به زمین نازل شده است. پس من به آن ملك گفتم: آیا می دانی كه از آغاز آفرینش

دنیا تا كنون، چند قطره باران به زمین نازل شده است؟

گفتیا رسول الله، قسم به آن خدایی كه تو را به حق فرستاده، علاوه بر این كه می دانم تا

كنون چند قطره باران نازل شده، حتی محل نزول آن ها را نیز به تفكیك می دانم و از تعداد

قطره های باران نازل شده بر بیابان، معمور، بستان، شوره‌زار و قبرستان هم اطلاع دقیق

دارم. حضرت فرمودند من از این همه دقت در حفظ شمارش باران در تعجب شدم.

آنگاه ملك گفت: یارسول الله، با وجود این همه دقت و دست و انگشتان برای شمارش، هنوز

در محاسبه یك چیز، ناتوان مانده‌ام. پرسیدم: كدام چیز؟ گفت: «قومی از امت شما كه وقتی

اسم مبارك شما را بشنوند صلوات می فرستند و من قدرت محاسبه ثواب آن صلوات را ندارم»

                                      

پس بر محمد و آل محمد صلوات

[ پنجشنبه 30 آبان1392 ] [ 14:40 ] [ آرمینه برزگر ]
مکالمه رادیویی زیر در تاریخ ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ توسط کانال ۱۰۶ فرکانس فوریت‌های دریایی منطقه فینیستر واقع در سواحل گالیسیا در شمال غربی اسپانیا میان امریکایی ها و گالیسیایی‌ها ضبط شده و واقعی‌ می‌‌باشد

گالیسیایی: از A۸۵۳ با شما صحبت می‌کنم. لطفا برای اجتناب از تصادم با ما مسیر خود را ۱۵ درجه به جنوب تغییر دهید... مستقیما به سوی ما در حرکت هستید. فاصله ۲۵ مایل دریایی. 

امریکایی: توصیه می‌‌شود مسیر خود را ۱۵ درجه به شمال تغییر دهید تا از تصادم جلوگیری شود. 

گالیسیایی: خیر. تکرار می‌‌کنم که برای اجتناب از تصادم مسیر خود را ۱۵ درجه به جنوب منحرف کنید. 

یک امریکایی دیگر: اینجا فرمانده یک ناو نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا. تاکید می‌‌کنم که مسیر خود را ۱۵ درجه به شمال تصحیح کنید تا حادثه ای پیش نیاید. 

گالیسیایی: امکان پذیر و مناسب نیست. تکرار می‌‌کنم که مسیر خود را عوض کنید و گرنه تصادم حتمی است. 

افسر امریکایی با لحن عصبانی: اینجا کاپیتان ریچارد جیمز هوارد... فرمانده ناو هواپیما بر یو اس اس لینکلن نیروی دریایی آمریکا. این یکی‌ از بزرگترین کشتی‌های جنگی آمریکا می‌‌باشد. ۲ فروند رزم ناو بزرگ، ۶ فروند ناو شکن، ۵ فروند ناوچه، ۴ زیر دریایی و تعداد زیادی شناور‌های پشتیبانی ما را اسکورت می‌‌کنند. 
برای انجام رزمایش و داشتن آمادگی مقابله با عملیات احتمالی‌ ارتش عراق به سوی خلیج فارس در حرکت هستیم. پیشنهاد نمی‌‌کنم، بلکه دستور می دهم که مسیر خود را ۱۵ درجه به طرف شمال تغییر دهید وگرنه مجبور خواهیم شد اقدامات لازم را برای امنیت این کشتی و نیروهای ائتلاف انجام دهیم. کشور شما کشوری هم پیمان، عضو ناتو و این ائتلاف است... لطفا اطاعت کرده و از مسیر ما کنار بروید. 

گالیسیایی: اینجا خوان مانویل سالاس الکانتارا. ما فقط دو نفر هستیم. یک سگ، غذایمان، ۲ قوطی آبجو و یک قناری که هم اکنون خواب است، ما را همراهی می‌‌کنند. از حمایت کانال دیال کرونیا (فرستنده رادیویی) و کانال ۱۰۶ فووریت‌های دریایی برخوردار هستیم. به هیچ جایی‌ نمی رویم زیرا در زمین محکم قرار داریم. ما در فانوس دریایی A-۸۵۳ فینیستر، واقع در سواحل گالیسیا می‌‌باشیم. اصلا نمی دانیم که این فانوس در چه ردیفی‌ میان فانوس‌های دریایی اسپانیا قرار دارد. می توانید هر اقدامی را که صلاح دیدید و هر غلطی که خواستید برای حفاظت از کشتی خود انجام دهید. کشتی کثافتتان بسوی صخره‌ها در حرکت است. به همین خاطر مجددا تاکید داریم که بهتر است که مسیر را ۱۵ درجه به جنوب تغییر دهید تا از برخورد با ما جلوگیری شود! 

امریکایی: باشه، دریافت شد. متشکرم! 

[ چهارشنبه 29 آبان1392 ] [ 19:58 ] [ ندا فروغی نژاد ]

چند روز پیش برندگان مسابقه سالانه عکاسی پرینستون که بهترین عکس‌های علمی را معرفی می‌کند، اعلام شدند.

هر سال هیئت داوران پرینستون، از میان هزاران عکسی که دانشجویان در طی پژوهش‌های خود ثبت می‌کنند، بهترین‌ها را برمی‌گزینند.

در مسابقه کاملا روی همه باز است و دانشجویان و فارغ‌التحصیل‌ها و دانشجویان مقطع دکتری می‌توانند آثار خود را در همه زمینه‌های از زیست‌شناسی تا معماری و علوم کامپیوتر، شرکت بدهند.

در این پست ده عکس از میان عکس‌های برگزیده را با هم مرور می‌کنیم:


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 آبان1392 ] [ 16:56 ] [ مهر عابد ]
[ دوشنبه 27 آبان1392 ] [ 23:8 ] [ سحر دهقان ]
نهاد پا به فرات خواست لبی تر کند  ...  برای اهل حرم آب میسر کند

داغ عطش بر لبش ٬ هر طرفش دشمنی ... باز در این مهلکه یاد برادر کند

تشنه لب داده جان بر لب دریای آب... خجل از روی او گشته دل آبها 

دست عباس ٬ چون جدا شد ... محشری در خیمه ها شد 

                         علم افتاده و نیست علمدار حسین ٬ یا حسین

                         علم افتاده و نیست دگر یار حسین ٬ یا حسین

یک طرف دست ٬ یک طرف مشک ٬ دل پر از خون ٬ دیده پر اشک 

اینم لینک دانلود نوحه بالا: http://www.uploadkadeh.com/fa/file/26468/.mp3.html


[ سه شنبه 14 آبان1392 ] [ 0:56 ] [ حسین ذوالفقاری ]
[ چهارشنبه 8 آبان1392 ] [ 17:11 ] [ مهر عابد ]

به لینک زیر مراجعه کنید


روی start کلیک کنین

اعدادی که نمایش داده میشن رو به خاطر بسپارین و بعد از کوچیک تر به بزرگتر کلیک کنین

بعد از چند مرحله سن مغز شما رو با توجه به سرعت عمل و حافظه کوتاه مدت ، براتون تخمین میزنه


[ پنجشنبه 25 مهر1392 ] [ 22:1 ] [ سحر دهقان ]
سلام دوستان

هدفم از گذاشتن این پست معرفی یه پروژه هست . پروژه ای بنام (( بسیج آموزشی - اطلاع رسانی یاسوج را زیبا نگه داریم ))

بعد از اتمام طرح (قصد سیگار در دانشجویان) تصمیم به طراحی و اجرای طرحی بزرگتر (که در بالا اشاره شد) گرفتیم . تو این طرح هم مثل طرح سیگار مشتاقیم که از نظرات و حضور شما استفاده کنیم و انشاا... در کنار هم کارهای بزرگی رو رقم بزنیم.

از اونجایی که این طرح مشارکت هر چه بیشتر شما دوستانو می طلبه  وبلاگی رو راه اندازی کردیم تا بتونیم از نظرات شما بهره مند بشیم و همچنین کانالی برای معرفی برنامه هامون باشه . برای اطلاع از جزئیات بیشتر میتونین به وبلاگمون با آدرس : http://www.yasujziba.blogfa.com/  مراجعه کنین. منتظر نظراتتون هستیم. شما هم منتظر برنامه های ما باشین ؛) 

 


[ چهارشنبه 24 مهر1392 ] [ 1:18 ] [ حسین ذوالفقاری ]

چشم و دندان

«یان» که در گذشته راننده جرثقیل بوده است 16 سال پیش و در اثر یک حادثه و پریدن قطعه ای فلزی به چشمش طی یک دوره دو ساله ابتدا بینایی چشم راستش را از دست داد و سپس طی یک حادثه دیگر بینایی چشم چپ وی نیز دچار آسیب شده و وی بخش اعظم بینایی خود را از دست داده بود.

«یان» در ماه دسامبر سال گذشته میلادی در نهایت موافقت خود را با انجام یک عمل جراحی غیر معمول روی چشمانش اعلام می‌کند.
این عمل جراحی «استئو ادونتو کراتوپروستزیس» (OOKP) نام دارد. این تکنیک در سال 1963 میلادی توسط یک جراح چشم پزشک ایتالیایی به نام «بنه‌دتو استرامپلی» ارائه شده که طی آن از دندان و استخوان‌های لثه برای نگه داشتن یک مجرای بینایی استفاده می‌شود.این شیوه تنها روی بیمارانی موثر است که شبکیه چشم آنها همچنان فعال و سالم است. مراحل این عمل بسیار پیچیده است و از دو مرحله تشکیل می‌شود که شامل قرار دادن یک لنز پلاستیکی در حفره‌ای در داخل سیلندر بینایی ساخته شده از دندان می‌شود.و از آنجا که این لنز از اندامهای بدن خود بیمار ساخته شده از سوی عضو پس زده نمی‌شود و کاملا پذیرفته می‌شود.

در حال حاضر این عمل جراحی در انگلیس تنها از سوی «کریستوفر لیو» در «بیمارستان چشم پزشکی ساسکس» انجام می‌شود

[ چهارشنبه 17 مهر1392 ] [ 14:59 ] [ ندا فروغی نژاد ]
[ چهارشنبه 10 مهر1392 ] [ 21:21 ] [ سحر دهقان ]



هایپردونشیا به داشتن دندان های اضافی یا بیش حد معمول اطلاق می شود.

شواهدی به نفع وجود فاکتورهای ارثی و محیطی وجود دارد.بیشتر دندان های اضافی جوانه نمی زنند اما ممکن است به صورت تاخیری دربیایند یا باعث ایجاد دیگر مشکلات دندانی شوند.

معمولا برای تشخیص هایپردنشیا از عکس برداری با اشعه ایکس استفاده می شود.

پیشنهاد شده که دندان های اضافی از یک جوانه ثانویه دندانی نزدیک جوانه دندان معمولی و یا از شکافته شدن خود جوانه دندان های معمولی ایجاد می شود.

هیپودونشیا یک وضعیت مشابه است که در آن تعداد دندان ها کمتر از تعداد معمول است.

هایپردنشیا در تعدادی از اختلالات شامل Gardner's syndrome و  cleidocranial dysostosis دیده می شود.

[ چهارشنبه 10 مهر1392 ] [ 21:19 ] [ سحر دهقان ]
دوشنبه اول مهر: امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!) و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد
***
دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:”دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟” یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند
***
چهارشنبه: امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد
***
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد
***
سه هفته بعد شنبه: امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد
***
سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می‌کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد
***
چهارشنبه: امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم؛ اما من قبول نمی‌کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند
***
جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد
***
دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال ۲ تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمیدم که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده
***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند
***
دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد
***
شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد
***
یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم “ساناز” خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد
***
ترم آخر : امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبرآقا مکانیک بشوم
[ پنجشنبه 4 مهر1392 ] [ 3:55 ] [ میثم محمودی ]
 شنبه: همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم. هرکجا می رفتم اونو می دیدم. یکبار که از جلوی هم در اومدیم نزدیک بود به هم بخوریم صداشو نازک کردو گفت: ببخشید.
من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت نه و نیم هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه.بچه ها میگفتن اسمش آینازه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.

یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نیلوفره.مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نیلوفر هم ازدواج کنم.

دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس کاملیا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما کاملیا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با کاملیا هم ازدواج کنم.

سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از آیناز خبری بود نه از نیلوفر نه از کاملیا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه.وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.

چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه.

پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال کاملیا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم.

جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.

شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم.وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...

[ دوشنبه 1 مهر1392 ] [ 22:55 ] [ ندا فروغی نژاد ]
[ شنبه 16 شهریور1392 ] [ 16:40 ] [ ندا فروغی نژاد ]
شنگول

 نسل سوم شنگول و منگول و حبه انگور، حیوانات شبیه سازی شده متولد شد و در حال حاضر در شرایط خوبی به سر می برند.

محمدحسین نصر اصفهانی رئیس پژوهشگاه زیست فناوری جانوری رویان اصفهانیادآور شد :که در شیر این حیوانات تراریخته پروتئین لازم برای تولید داروی فاکتور 9 و فاکتور TPA برای درمان سکته های قلبی و مغزی که خاصیت از بین برندگی لختگی خون و بافت های اطراف آن و برگرداندن جریان خون به حالت عادی را دارد.

عکس چندش آور یک قصابی در چین


ادامه مطلب
[ شنبه 16 شهریور1392 ] [ 16:34 ] [ ندا فروغی نژاد ]
عمل بازسازی جمجمه، مختص کودکانی است که شیار های جمجمه ی شان زود بسته می شود و رشد استخوان آنها غیر طبیعی است. این عمل قبل از 1 سالگی صورت میگیرد وایران جزو معدود کشورهای جهان است که این عمل جراحی در آن صورت می گیرد.

[ چهارشنبه 13 شهریور1392 ] [ 2:10 ] [ ندا فروغی نژاد ]

 تا همتت ای پزشک با قیست ،دستان تو نعمتی الهیست...


*روز پزشک رو به همه همکلاسیا و همکاران گرامی تبریک میگم.*

[ پنجشنبه 31 مرداد1392 ] [ 16:46 ] [ آرمینه برزگر ]
تاکنون فکر کرده‌اید فضانوردان برای قضای حاجت چه کار باید بکنند؟ در ایستگاه فضایی بین‌المللی این کار خیلی سخت نیست، ولی روش روس‌ها در کپسول فضایی سایوز بسیار عجیب است.

 

اگر در فضا بخواهید به توالت بروید، با چیزی شبیه به عکس زیر مواجه خواهید شد. 

 

 

 

این عکس جالب و در عین حال وحشتناک را کریس هدفیلد، فرمانده اسبق ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS) اخیرا در فیس‌بوک خود منتشر کرده است. به گفته وی، این دقیقا چیزی است که شما برای توالت رفتن در فضاپیمای سایوز روسیه با آن روبه‌رو هستید. پوستری هم که در سمت چپ این دستگاه می‌بینید، راهنمای کاربری دستگاه محسوب می‌شود!

در روی زمین، فاضلاب تحت تاثیر نیروی گرانش در مسیر از قبل مشخص شده حرکت می‌کند، اما در فضا که از نیروی جاذبه خبری نیست، از اختلاف فشار برای مکیدن فضولات به درون مخزن استفاده می‌شود. اما از آنجا که این اختلاف فشار می‏تواند به بدن فضانوردان آسیب برساند، دستورالعمل‏های ایمنی سخت‎‌گیرانه‌ای برای محافظت فضانوردان وجود دارد که بر دشواری قضای حاجت می‌افزاید................

منبع : خبر آنلاین

 

[ دوشنبه 28 مرداد1392 ] [ 16:17 ] [ هومن کوهستانی ]
[ جمعه 25 مرداد1392 ] [ 19:12 ] [ ندا فروغی نژاد ]

هرچی ازش می پرسیدم در جواب می گفت : آره


مثلا می گفتم : منو می شناسی؟ می گفت : آره


می گفتم : اینجا خوبه بــرات ، راحتی؟ می گفت : آره


می گفتم : خوشحالی که اینجایی؟ می گفت : آره


گفتم : می خوای بریم بیرون يـه دوری بزنیم ، دلت واشه ؟


اونوقت ، جيغ کشید و  داد و فرياد کرد که نــه! نــه! نــه!


بعدا دلیلش رو پرستار آسایشگاه بهم گفت که :


آخه ، با همين بـهونه آوردنش ، خانه ی سالمندان !!!

[ پنجشنبه 24 مرداد1392 ] [ 20:21 ] [ میثم محمودی ]

علامت پمبرتون، فلشینگ و قرمزی پیشرونده صورت و گردن، اتساع ورید های سطحی این نواحی، استریدور دمی، افزایش فشار ورید جوگولار، به دنبال مانور پمبرتون است که در آن فرد دستانش را تا حد امکان بالای سرش برده و نگه میدارد.
این علامت نشان از سندروم سوپریور وناکاوا دارد.

از دلایل این سندروم (انسداد ورید سوپریور وناکاوا) توده در مدیاستن مانند تومور (مثل تومور لوب فوقانی ریه) یا گواتر رترو استرنال میباشد.
[ پنجشنبه 24 مرداد1392 ] [ 19:27 ] [ سحر دهقان ]

دانا کلی  dona kelly، خانم حامله ای که برای جلوگیری از سقط احتمالی جنینش،   .  3ماه با سر رو به پایین و پاهای بالاتر از سطح بدن دراز کشید  ......وی که به دلیل نارسایی گردن رحم(سرویکس) سابقه ی دو سقط را داشته، این بار به پیشنهاد پزشکش برای جلوگیری از اثر نیروی جاذبه بر سرویکس به مدت 3 ماه در بیمارستان بستری شد و بر روی تختی که زاویه 45 درجه با افق داشت دراز کشید به گونه ای  که پاهایش در بالا و سرش در پایین قرار می گرفت. وی با همچین پوزیشنی غذا  میخورد،کتاب میخواند،تلویزیون میدید و صرفا برای رفتن به دستشویی  از تخت بلند میشد .

آملیا دختر این مادر 29 ساله است که بعد از این دوران بارداری ویژه با سلامت کامل به دنیا آمده. 

**به گفته پزشکان زایمان طبیعی که ایشون 4 سال پیش برای تولد پسرش داشته احتمالا علت آسیب به گردن رحم و دو سقط متوالی بعدی بوده، با این حال ایشون کرم حاوی هورمون پروژسترون برای تقویت رحم و جلوگیری از عفونت رو دریافت کرده و در هفته 14 بارداری برای جلوگیری از سقط، دهانه رحمش رو دوخته (سرکلاژ) ولی در هفته 23 بارداری باز شده، بنابرین طبق نظر پزشکش، Professor Siobhan Quenby، متخصص سقط های مکرر، این مدل خوابیدن تنها راه حفظ جنین بوده.

   

Photo: ‎Donna kelly / دانا کلی، خانم حامله ای که برای جلوگیری از سقط احتمالی جنینش، .3ماه با سر رو به پایین و پاهای بالاتر از سطح بدن دراز کشید

وی که به دلیل نارسایی گردن رحم(سرویکس) سابقه ی دو سقط را داشته، این بار به پیشنهاد پزشکش برای جلوگیری از اثر نیروی جاذبه بر سرویکس به مدت 3 ماه در بیمارستان بستری شد و بر روی تختی که زاویه 45 درجه با افق داشت دراز کشید به گونه ای که پاهایش در بالا و سرش در پایین قرار گرفت.
وی با همچین پوزیشنی غذا میخورد، کتاب میخواند، تلویزیون میدید و صرفا برای رفتن به دستشویی از تخت بلند میشد.

آملیا دختر این مادر 29 ساله است که بعد از این دوران بارداری ویژه با سلامت کامل به دنیا آمده :)

**به گفته پزشکان زایمان طبیعی که ایشون 4 سال پیش برای تولد پسرش داشته احتمالا علت آسیب به گردن رحم و دو سقط متوالی بعدی بوده، با این حال ایشون کرم حاوی هورمون پروژسترون برای تقویت رحم و جلوگیری از عفونت رو دریافت کرده و در هفته 14 بارداری برای جلوگیری از سقط، دهانه رحمش رو دوخته (سرکلاژ) ولی در هفته 23 بارداری باز شده، بنابرین طبق نظر پزشکش، Professor Siobhan Quenby، متخصص سقط های مکرر، این مدل خوابیدن تنها راه حفظ جنین بوده.

پ ن: مادران باردار يه وقت سرخود از اين كارها نكنن! اين يه مورد استثنا به پيشنهاد پزشك و تحت كنترل و مانيتورينگ دائمي پزشكان در بيمارستان بوده که توصیه نمشود.‎

[ پنجشنبه 24 مرداد1392 ] [ 13:11 ] [ هومن کوهستانی ]
[ پنجشنبه 24 مرداد1392 ] [ 3:40 ] [ حسین ذوالفقاری ]
درباره وبلاگ

سلام. اين وب دكتراى 89 ياسوجه...ما نويسنده ها از همه ى شما همكلاسى ها رسما" دعوت مى كنيم كه در بهتر شدن سايت خودتون به ما كمك كنيد. مسئوليت مطالب نوشته شده با نويسنده ى اونه. قول ميديم هيچ نظرى حذف نشه جز اينكه اخلاقى نباشه.